تبليغاتX
... ما می مانیم ... ظلم می میرد

... ما می مانیم ... ظلم می میرد

پرنده مردنی ست ... پرواز را به خاطر بسپار ...

رفتم و رفتم به جایی که نمیدانستم کجاست ... رفتم تا اینجا نباشم، رفتم و رفتم تا برسم به جایی

که فریاد بزنم : پدر ، مادر، شما متهمید ... متهمید به اینکه مرا در این ناکجای زیستن ها تنها

رها کردید و رفتید.کاش قلبی که برای آزادی می تپید تنها یک لحظه نگاه منتظر دخترش را باور

می کرد ... دیروز برای آزادی رفتید تا امروز زنجیرهای اسارت به پای من بسته شود .

دیگر توان راه رفتن ندارم،دلم پرواز میخواهد ، اوج گرفتن ، پریدن و دور شدن از این مردمان

که با نگاههایشان تحقیرم می کنند .

اما ... اما چشم هایی که از زندگی عزیزترند ، انتظارم را می کشد و همین آزارم میدهد .

عزیزمن ! چشم براه نگاه من نباش ! دل به کسی بسپار که قدر شکوه چشمانت را بداند . کسی

که لیاقت آن روح اهورایی را داشته باشد .

اصلا" قرار بود این پست برای تو باشد ، یادت هست قول داده بودم که بزرگ بنویسم :

امین لحظه هایم ، دوستت دارم ... یادت هست چه قولهایی بهم داده بودیم و این سفر نابودشان

کرد ... یادت هست ؟

یادت هست قرار بود نگذارم که دیگر هیچ کودکی نسیم شود،دلم میخواست این آدم ها را بکشم

و دنیا را از وجودشان پاک کنم . اما تو نگذاشتی ، قسمم دادی ، گفتی حماقت نکن !!!

امین لحظه هایم ! اگر کودکان ده ساله شهر من قرار است فروخته شوند همان بهتر که خودم

نابودشان کنم... این حماقت نیست ... باور کن !

یادت هست از رئیس جمهور محبوبت تعریف می کردی و میگفتی بیست سال بعد معلوم میشود

که چه خدماتی کرده ، و یک نیم نگاه به من نینداختی که نوزدهمین بهار را پشت سر میگذارم

و اگر امروز اینچنین آواره ام بخاطر جنایت ده سال پیش همین آدم هاست .

همین ها که تو اهالی آسمان می نامیشان . همین ها که به قول خودت بعدها معلوم می شود

چه کرده اند.

سال ها بعد وقتی در گورستان های بی در و پیکر شهر دخترکی تنها را بدنبال سنگ قبری بی

نشان دیدی بیاد بیاور خدمات اینها را و بدان که آنچه این ها با مردم کردند خدمت نبود ، جنایت

بود ... قصه ی غصه های ما تمامی ندارد ، جلوی بدبختی ها را نمی توان گرفت ...

برایم قصه بگو . فقط یادت باشد من آن پسربچه ی مهربان نیستم که هربار شنگول و منگول

را با یک ورژن جدید برایش تعریف کنی و هیچ نگوید . برای من زنده به گور را بخوان ...

می دانم که نوشته های صادق هدایت عصبی ات می کنند اما بخوان ...چرا که صادق همیشه

راست میگفت، کافیست دقت کنی ، خوب نگاه کن ، کمی آنطرف تر ، زیر آن درخت سه قطره

خون چکیده است ... نگاه کن،زیر همه ی درخت های شهر ما سه قطره خون چکیده است...

سه قطره خون بیگناه...سه قطره خون مرغ حق ...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 18:58 توسط nasim |


نه !!!                        

نه فراموش می کنیم و نه می بخشیم....                                      

از آن روزهای خونین ...                                                      

                                 

هیچ جنایتی نمی تواند تا ابد پنهان بماند و هیچ جنایتکاری نمیتواند سیمای کریه و زشت

و غیرانسانی خود را در پشت ماسک دروغ و ریا پنهان  سازد .آفتاب حقیقت نمی تواند

برای همیشه در پشت ابرهای تیره ی دروغ ،ریا، بهتان و فراموشکاری پوشیده بماند .

آدمکشان حقیقت ستیز باید سزای عمل خودشان را ببینند .

این فریاد زجردیدگان و شکنجه شدگانی ست که سرود زندگی بر لب قلب هایشان آماج

گلوله های پاسداران رژیم حاکم بر ایران شد...           

این فریاد داد خواهانه هزاران انسان شریف و مظلومی ست که از قعر گورهای جمعی

ما را به  دادخواهی فرامیخوانند.این فریاد دادخواهانه ی هزاران انسان است که صرفا"

به خاطر گناه دگراندیشی به چوبه های دار آویخته شده و به گلوله بسته شدند.      

فاجعه ی کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ هنوز از خاطر ملتمان پاک نشده...

نباید بگذاریم که این فاجعه ی ملی از یادها برود.گلزار خاوران ، گورستان بی مرزی

که مردان بزرگی تنها برای دفاع از عقیده شان در سینه اش خفته اند.هرچند که آنها

مسلمان نباشند،هرچند که.......

اما الگویشان همان مولا حسین بود که مرگ را بر ننگ ترجیح داد. که فرمود:اگر

دین ندارید،در دنیایتان آزاده باشید.    

و امروز با همه ی وجودم باور دارم که بهشت از آن آزادگان است...                         

جنایت تابستان ۶۷ ، قتل های زنجیره ای سال ۷۷ و...خون های بیگناهی که ریخته

شد...

فلاحیان ها، دری نجف آبادی ها ، ری شهری ها،پور محمدی ها، محسنی اژه ای ها،

جنتی ها ، رازینی ها ، شیخ محمد یزدی ها و ...   فکر می کنید تاریخ از مجازاتتان

صرف نظر می کند؟ بازماندگان این قتل ها را نادیده گرفتید ؟

کودکان آن روزهای تلخ،امروز بزرگ شدند و به خون خواهی چندین هزار کشته ی

بیگناه برمی خیزند.   

آقایانی که ادعای دینداری می کنید و به اسم اسلام ، عدالت را تیرباران می کنید ،

پیامبر اسلام هیچکس را به زور مسلمان نکرد.                                               

یادمان نرود گلسرخی ها برای چه جان دادند ، بیاد داشته باشیم آن هایی را که رفتند

بدون هیچ نام و نشانی آنهایی که تنها آزادی اندیشه میخواستند، تنها آبادی ایرانشان

را می خواستند ...اما ....

اما عشق یکطرفه به مردم سرزمینی که قدر نمی دانند ، فایده ندارد...

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 18:16 توسط nasim |


انتخابات:

 

شهروندان محترم کافیست برای شرکت در انتخابات ، شناسنامه های خود را به مونیتور چسبانده

 

انگشت اشاره ی دست راست را از روی موس برداشته ، در اسکنر قرار داده و اسکن کنید ....

 

(داشتن پنج انگشت برای احراز صلاحیت کافیست!!! )

 

این سیستم به گونه ای طراحی شده که همزمان به طور خودکار تفکر واعتقادات شما اسکن شده

 

و به مرکز ارسال می شود . در صورت احراز عدم اعتقاد به نظام و قبول نداشتن  تقدس آن گازی

 

سمی از اسپیکر شما متشعشع می شود ، که این گاز به شستشوی افکارتان کمک میکند . 

 

در مرحله ی بعد اسم کاندیدای مورد نظرتان را ۳بار با صدای بلند تکرار کنید .از دادن القابی مثل

 

اصغر خفن ، ممد بی مخ ، یاسر کتکله ، تقی مادر مرده ، کریم کانتونا ، اکبر قرقی و عباس مرده

 

شور جدا" خودداری کنید .برای انداختن رای سفید ، یک کاغذ سفید و تا نشده در پرینتر قرار داده

 

و دکمه ی goرا فشار دهید . در حالتی که استقبال بیش از حد باشد، "همان حضور پرشکوه" 

 

و نیاز به ایستادن شما عزیزان دل در صف باشد ، برای  رفاه خانم ها امکان  e-gheybat  و

 

برای آقایان امکانe-ghelyoon فراهم شده است .

 

برای دسترسی عده ی بیشتری از هموطنان  خواهشمند است سریعا" این محل را ترک کنید .

 

توقف بیجا مانع کسب است .

 

ضمنا" لعنت بر پدر و مادر کسی که در این مکان آشغال بریزد . 

 

 

  

 

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386 18:29 توسط nasim |


یک نفر اینجا هست که سوالی دارد ...

چه کسی پاسخگوست ؟

چه کسی هست که روشن کند این ذهن مرا

و بگوید که چرا

کوله پشتی هامان پر از حرف قشنگ

حرف ها رنگ به رنگ

و صد افسوس که هنگام عمل

مشت هامان خالی ست

از همین روست که هنگام شعار

هرچه مشت است گره خورده و بسته ست

چشم ها هم خسته ست

چه کسی پاسخگوست ؟

ما چه کردیم به جز چند شعار و شب شعر ؟

خوردن کیک و سن ایچ

یک تجمع سر پیچ

و تحصن و همایش

و آخر هم هیچ ...

چشم وا کن و ببین !

دور فکر من و تو

حلقه های کپک است ...

دست هامان همگی بی نمک است .

همتی باید کرد ، تا که آدم بشویم

دست برداریم ز شعر و ز شعار

ز قیافه ، ز افه

همتی باید کرد

مطمئن باش که حل می شود این معضل عدل

اگر آدم بشویم

مطمئن باش که آن پیرزن کور و فقیر

آن پسر بچه ی تنها و یتیم

فقر را می فهمند

عدل را می دانند

قصه ی ما را هم ...

از همین روست به ما می خندند

من و تو آمده ایم

تا که انسان بشویم

تا که بگشاییم بندها از پی هم

عدل یعنی ز تعلق ، ز منیت همگی وا بشویم

عدل یعنی پر پرواز پرستو بشویم

عدل یعنی من و تو ما بشویم

عدل یعنی که نقاب از رخ خود بر بکشیم

عدل یعنی که بخواهیم که آدم بشویم ...

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 11:16 توسط nasim |


مجسمه آزادی

پ.ن۱:مجسمه ی آزادی هم خیلی وقته از رنگ و رو رفته . باید از نو بسازیمش.شاید ...

پ.ن۲: خطاب به دوستان عزیزی که مرا مزدور و وطن فروش نامیدند :

کاش به من می گفتید به کجای ایرانم افتخار کنم؟ به دانشجوی دانشگاه آزادش که برای

خرج تحصیل کلیه می فروشد؟ به فقرش؟ به فسادش؟ به تباهی ها و تیرگی هایش؟ به

چه افتخار کنم؟ اصلا" چیزی برای افتخار باقی مانده؟

کافیست غرور ملیتی را کنار بگذاریم . و بدون تعصب قضاوت کنیم. اینجا دیرزمانیست که

جایی برای زندگی ندارد.

پ.ن۳: در مورد بنی صدر هم هرچند با تمام تفکراتش موافق نیستم اما انسانیت حکم

می کنه که ساکت نشینم .

بنی صدر ، خدمتگزار یا خیانتکار ؟

مرز میان خدمت و خیانت جز تار مویی نیست و عبور از آن لحظه ای بیش زمان نمیبرد.

گامی فراتر برداشتن یا قدمی واپس نهادن، خدمتگزاری را به خیانتکاری تبدیل می کند،

و از خائنی ، خادمی میسازد .

بنی صدر که بود و چه کرد ؟   

او هم انسانی بود با تمام نیکی ها و پلشتی ها که در سرشت آدمیان میتوان یافت .

شهامت،رشادت ، وطن خواهی و ... در کنار قدرت طلبی و خودخواهی و ... هرچه که

بود با آرای همین مردم انتخاب شد .

ولی ناگهان ورق برگشت ... گناهش چه بود؟ جز آنکه می پنداشت راهی که در پیش

گرفته ، بهترین راه برای مردم و سرزمینی ست که براستی به آنها عشق می ورزید ؟

شاید هم اینکه در لحظه ای نامناسب ، تصمیمی نابجا اتخاذ کرده بود .  یا آنکه یاران

خود را از میان دشمنان و مشاورانش را از میان نادانان و بدخواهان برگزیده بود ...

هرچه بود،موجب شد که به آسانی قلم بطلان بر تمامی خدمات گذشته اش بکشند.

اما او حتی در آن لحظات تاریک و دهشتزا امید را از خانه ی دل بیرون نراند و هرگز در

جاودانگی روشنی تردیدی به خود راه نداد . بنی صدر رفت و با اعتماد کامل قضاوت را

به داوری تاریخ واگذاشت... و اکنون این تاریخ است که درباره اش به قضاوت مینشیند

تا خدمتگزار یا خیانتکار بودنش را بر همگان روشن سازد .

پ.ن۴: انسانیت از دست رفته را از که بخواهیم؟؟؟

بابک دادبخش ، زندانی اعتصابی در آستانه ی مرگ ...

"بابک اکنون با لبانی دوخته به انتظار مرگ یا عدالت است. اینگونه است برادر ، اکنون که

زمان دادخواهی او میشود ما خاموش هستیم . برادر،رفیق،شریک،کمونیست،آزادیخواه،

توده ای، جمهوری خواه ، خائن ، دوست، دشمن . او انسان است و اکنون می میرد برای

خواسته اش،خواسته ای مشترک به نام عدالت.او خواسته اش مشترک است ، خواسته

من و تو نیز هست . اما مرگش به تنهایی است ."

وقتی این مطلب رو تو یکی از وبلاگا خوندم ، تاسف خوردم برای همه ی اونایی که خفت

زندگی تو بی عدالتی رو به جان میخرند و برای بابک ها کاری نمی کنند . لبهای دوختهء

بابک آزادی را فریاد میزند ...

ایرانیان عزیز افتخار کنید، اینجا ایران است.افتخار کنید به این همه دموکراسی،به آزادی،

به هیچی ، گاهی وقتا هیچی هم افتخار داره!!!

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 18:15 توسط nasim |


و اكنون پيام من كوروش فرمانرواي ايران ، بابل و كشورهاي چهارسوي جهان اينست :

بر مردمان هيچ كشوري كه مرا نخواهند فرمان نخواهم داد . و با مردمي كه فرمانروايي

مرا نپذيرند نخواهم جنگيد . من آيين برده داري مردم بابل را برداشتم تا نمايندگان و

كارگزاران من از خريد و فروش زنان و مردان در قلمرو خود جلوگيري كنند ، تا اين گونه

كردارهاي ناپسند از سراسر جهان برچيده شود .

به فرمان من از امروز مردمان در گزينش دين خود آزادند و آزاد هستند تا به زبان خود

سخن بگويند و در هرجاي سرزمينشان به كار بپردازند .

به فرمان من در شهرها جار زدند تا مردم را از آزادي گزينش دين ،‌آزادي گزينش زبان

و آزادي گزينش كار آگاه كنند ...             "منشور كوروش كبير"

پ.ن۱: مرد افسانه اي آريا ، من ايمان آوردم به خداي تو ، به اهورامزدا ، به زرتشت ،

به يگانگي و حقانيت دينت ، چرا كه دين تو من را محدود نميكند ، چرا كه در دين تو

همه ي انسانها با هم برابرند ، خداي تو بين زن و مرد تفاوتي قائل نميشود . من به

دين تو ايمان آوردم چرا كه دين آبادي و آزادي ست . چرا كه دين آريا همچون نژاد آريا

برتر است .

پ.ن۲:" استقلال ،‌آزادي ، جمهوري اسلامي" در برداشت مفهوم اين شعار شبهه

ايجاد شده . كوچيكتر كه بودم فكر مي كردم آوردن اين سه كلمه در كنار هم يعني

تحقق هرسه. اما بزرگتر كه شدم فهميدم نه بابا ، اين حرفا نيست. اين سه كلمه

در كنارهم قرار ميگيره تا فقط يكيش انتخاب بشه.كه ملت ما هم جمهوري اسلامي

رو انتخاب كردن...استقلال و آزادي هم كشك.

پ.ن۳:"نه شرقي ، نه غربي،جمهوري اسلامي" شعاري كه بي عدالتي در آن موج

ميزند.در راه پيروزي اين انقلاب خون هاي زيادي ريخته شده.از گلسرخي ها گرفته

تا شريعتي ها.احزاب مختلف با عقايد خاص خودشان اما هدفي مشترك و آن آزادي.

اين انقلاب به ثمر رسيد اما تنها يك حزب بر سركار آمد و در زير پرچم اسلام به اسم

اسلام و عدالت اسلامي به سركوب سايرين پرداخت. ديگر آزادي و عدالت معناي خود

را از دست داد.نژاد آريايي ماهيت خود را گم كرد . "ايران فداي اسلام" با اين شعار

ملي گراها هم كنار رفتند . مهندس بازرگان ها استعفا دادند و بني صدرها گريختند.

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386 10:39 توسط nasim |


               

تا یادم هست همیشه عدالت را به شکل بانویی تصور می کردم که در دستی ترازو و در دست دیگری

شمشیر دارد ... بانویی که در حکومت اسلامی  به بهتانی سنگسارش کردند تا عدالت اسلامی  را به

جایش بنشانند . همان عدالتی که به طالبانش ارزانی شد . هر طلبه ای امام شد ، شاه شد ،  قاضی و

رهبر شد ، تا هر آنچه را که اسلامی نیست گردن بزنند و سنگسار کنند .. و چنین شد که از شانه ها

طناب گذر کرد .

این صداهای حق طلب را می شنوید ؟ بانوی عدالت نمرده است ، تا وقتی که بی عدالتی هست او نیز

هست ... سنگ هایی که رها کرده اند تا  عدالت را سنگسار کنند ، به سوی خود آنها بازگشته است .

فریاد حق طلبی و عدالت خواهی از هر سویی  بلند است و حکومت ناتوان از پاسخ به آن ها درصدد

سرکوب مردم برآمده است .

در خیابان ها مزاحم زنان می شوند ،معلمان را به زندان میبرند ، دانشجویان را تحت فشار می نهند ،

و به همه به چشم برانداز نگاه می کنند ، به همه مشکوک هستند ، و از سایه  خودشان نیز بازجویی

می کنند ...

نقد آزادانه ی قدرت یک حق است ، برابری زن با مرد یک حق است ، آزادی انتخاب پوشش یک حق

است، انتخاب و گوش کردن به موسیقی مورد علاقه یک حق است ، داشتن امکانات درمانی یک حق

است ........ و از همه ی اینها حکومت خروس قندی غنی سازی را به مردم هدیه کرده است و اعلام

می دارد که از میان همه ی حقوق انسانی حق ما فقط همین آبنبات چوبی ست ...

                                             

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 14:20 توسط nasim |


               

مساله روشن است ، جمهوري اسلامي رفقاي ما را مي گيرد و در بند ميكند . به جاي رفقاي در بند ده ها

رفيق ديگر پرچم در دست مي گيرند . او رفقايمان را از خيابانها مي ربايد ، به خانه هاشان يورش ميبرد

كه ديگران را بترساند و منفعل كند . آن ها نمي ترسند و جنبش راديكال تر ميشود . هرگروه از رفقا را كه

مي گيرد ، گروهي ديگر و در شهري ديگر به عنوان آزاديخواه و برابري طلب اعلام موجوديت مي كنند .

او نمي داند سركوب فعالين علني و پيشرو محيط مناسبي براي رشد عناصر راديكال است .

درمدت اين چند ماه سركوب و فشار،كساني بعنوان آزادي خواه و برابري طلب در كنار ما قرار گرفته اند

كه باورش در شرايط عادي سخت مي نمود . جمهوري اسلامي فكر ميكند ما فقط چند "نفر"يم  كه اگر ما

را در بند كند همه چيز حل مي شود . او نميداند ما از نظر اصالت و از نظر عمق و وسعت با هيچ گروه و

جنبش ديگري قابل قياس نيستيم .آنها با ذهنيتي مكانيكي فكر ميكنند  با سركوب و بگير و ببند مي شود اين

جنبش را متوقف كرد . اما هرگز به باز توليد حركت ما فكر نمي كنند . سركوب ما را منسجم تر مي كند .

ما تنها هدفمان برقراري عدالت است،جنبش ما يك حركت انتزاعي نيست،مجرد و منفصل از جامعه نيست .

ما از قلب جامعه برخاستيم ... ما مصيبت ها را لمس كرده ايم ... ما به پشتوانه ي اين نيرو گام اولمان را

محكم برداشتيم ... ما با بينشي روشن از شرايط سياسي و اجتماعي و درك درست از وضعيت عيني جامعه

حركتمان را شروع كرده ايم . نمي شود ما را سركوب كرد و آب از آب تكان نخورد . نمي توان ما را حبس

كرد و همه چيز را تمام شده دانست . زمان به عقب بر نمي گردد . ما به دنيا آمديم  و اين واقعيتي ست  كه

دولت ما از دركش عاجز است . آن ها مكانيسم حركت هاي اجتماعي را نمي فهمند .

آن ها نمي دانند كه راديكاليسم جنبش ما بهترين اسلحه ي ماست . آنها هيچ نمي دانند ... ما سير تاريخ را

شناخته ايم  . ما آينده را مي بينيم ، ما معما را حل كرده ايم و به آنها كه زور ميزنند و جواب هاي خنده دار

مي دهند مي خنديم . آري ، ما فقط به آنها مي خنديم ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 17:34 توسط nasim |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

پرنده در صداي خوشش رنج و درد و ماتم نيست ...
پرنده اهل شكوه و گلايه و غم نيست ...
و خوش به حال هوايش ،
و خوش به حال دلش ،
و خوش به حال پرنده كه مثل آدم نيست ...


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

فروردین 1387

اسفند 1386
بهمن 1386



پیوندها

سام عزيزم
حرف دل من
حامد فدايي بزرگوار
ايلياي عزيز
مصطفي مرادي
حسين جعفريان
ابوالقاسم قاسمي
محمدامين چيت گران
احمدرضا توسلي
نينا توسلي
بهادر عزيز
آبجي سميه
الناز جون
ليلا وزيني
وب گروهي
سربرگ
دوست همفكرم آقامصطفي
مهسا گلم
وارينا گلم
يادداشت هاي يك وبلاگر
حميد عزيز
قرمه سبزي
هويت ما
دانشجويان در بند
تورج عزيز
زندوني
تراكتور
يلداي عزيزم
نوشته هاي تنهايي
تكتم عزيز
همكنون
محمد.پ
نسل خاموش
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin